جدايی

فاصله های زندگی ما را ز هم بیگانه کرد

گرگ سیاه قصه ها این خنده ها مستانه کرد

چشم من و تو خون گریست دل همدم دیوار شد

نقش فریب سالیان ما را به غم همخانه کرد

یادت که اید پیش از این دریا و ان شوریدگی

چشمان دریا گونه اش من را چنین دیوانه کرد

هر کس نگاه دوست بوداز پشت سر خنجر کشان

رویای شبهای مرا این دشنه ها افسانه کرد

تا صبح با مهتاب شب این قصه را تکرار کن

دست کدامین سرنوشت این بازی رندانه کرد

/ 3 نظر / 12 بازدید
پيمان

سلام. خوبی ؟‌ چه خبرا ؟ خوش ميگذره ؟ کجاييييييييييييييييييييی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

الهه عشق

آموزگار:اول درس ميده بعد امتحان مي گيره روزگار:اول امتحان مي گيره بعد درس ميده **** سلام..مرسی که بهم سر زدی...از لحظه لحظه بودنت لذت ببر...دستانت پر توان..

mina

azizam insheret kheyli ghange aiye ye joorayi hmaonzibasn afrinazizam be krte edame bede