دیگر شبیه شاعره ای منگ نیستم

آنقدر دلم شکسته که دلتنگ نیستم

با سمفونی غصه هماهنگ نیستم

عادت که کرده ام به تب عشق ناسپاس

با دیوهای قصه سر جنگ نیستم

دیگر به جای گریه من خون نمی چکد

چون ساز کوک نخورده بد آهنگ نیستم

از بس ترک خورده ام از سوی نارفیق

با چند روز پیش خود همسنگ نیستم

شبهای بی قراری من کم نبوده است

دیگر اسیر جغد و شباهنگ نیستم

دستان من به سمت خدا هم شکسته شد

دیگر برای دست دعا لنگ نیستم

در پیچ و تاب قافیه ام غوطه می خورم

دیگر شبیه شاعره ای منگ نیستم

/ 17 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عبدالحسین ستوده

سلام بابا نا امید ...... . شعرت خاکستری خاکستری بود و انگاری تو بن چاه نشستی و زمین رو نگاه کردی و سروده ای ........ . خب اینم یه حس و حال واسه خودش و انتقادی بهش نیست و من فقط تعریفش کردم . غزل قشنگی هست فقط کمی جاها بخاطر رعایت وزن کلمات شکسته می شوند و ضمیر حذف می شود . با دیوهای قصه سر جنگ نیستم که در حالت عادی با دیوهای قصه بر سر جنگ نیستم نوشته می شود و یکی دو مورد کوچولوی دیگر که البته با کمی دقت رفع می شوند . به قولی شعرت جاده ایست که همه کار کردی براش فقط یه گریدر حوصله ات باید یه تیغ روش بکشه واسه مسطح شدن بیشتر ..... . موفق و نویسان باشی و نقد بی تعریفم را نیز ببخش

Hossein

رفیق نبینم غصه داشته باشی.میام غصه هاتو میترکونما...داری میای سمیرنوف یادت نره..وگرنه خودتو میترکونم... [نیشخند][ماچ]

mina

[ماچ][ماچ]سلام عزیرم همیشه شعرهات قشنگن اجی کوچولو [گل]

Hossein

آخخخخ.عجگ منم ک کامنت گذاشته[قلب][ماچ][گل]

mina

[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] behtarin khahare donya asheghetttammmm

وحيد

سلام مريم جان خوبي دوست دارم چه به ما سر ببزني ،‌چه نزني چه زنگ بزني ،‌چه نزني

میثم

من یه درد مشترکم پرواز کن.

zeinab

اشعارتان خیلی زیباست