کاش می بودم ولی این گونه تقدیرم نبود

در قفس بودم ولی این جسم زنجیرم نبود

غصه می خوردم گه و گاهی دلم پرشور بود

درد بی عشقی و بی یاری نفس گیرم نبود

لحظه ای بی خود ز خود بودم ز هرچه بود و هست

خاطرات روز رفته سخت درگیرم نبود

من اسیر زلف او از بد دلم آزاد بود

مست چشمش بودم و این باده شبگیرم نبود

در میان آدمان بودم ولی راهم جدا

درد بی آرام او روزی فراگیرم نبود

کاش می بودم ولی این گونه تقدیرم نبود

کاش می ماندم ولی از آسمان سیرم نبود

/ 9 نظر / 13 بازدید
باران

سلام...بسيار زيبا بود..موفق باشی...

آمد

و همیشه در تنهایی من نقطه تردیدیست که ....... (( مهدی حقانی ))

فرزاد

افرين دختر لذت بردم خيلی قشنگ بود

رامین

شاد بودن هنر است شاد کردن هنري والاتر ليک هرگز نپسنديم به خويش که چو يک شکلک بي جان شب و روز بي خبر از همه ؛ خندان باشيم . بي غمي درد بزرگيست که دور از ما باد شاد بودن هنر است گر به شادي تو گردد شاد دلهاي دگر . (( آمدی جانم به قربانت ولی بازم بیا)) من با نوشته ای در مورد رنگها و رنگیت کمان به روزم خوشحال میشم کلبه حقیر منو با اومدنتون رونق ببخشید .

ميثم

سلام. قشنگ بود. اما فراموش نکن راه بس طولانيست!

مهرداد

سلام دوست گلم وبلاگ زيبايی داری و نوشته های زيبای آن به دلم نشست خوشحال ميشم پيشم بيای موفق باشی

پيمان

سلام. خوبی. دختر خيلييييييی قشنگ بود. خيلی. و .............. شاد باشی.