وقتی که با توام نفسم بند می شود

قلبم پر از شراره پر از قند می شود

در چشمهای خالص تو غرق می شوم

دستم به دست گرم تو دستبند می شود

ترسم نبینمت به دوباره ولی عجیب

هرروز طالعم به تو پیوند می شود

در جنگ بین عقل و جنونم ،دلم چه نرم

کام از لبت گرفته و پابند می شود 

 انگار شانزده شده ام باز ،وای من

هر روز عشق من به تو مانند می شود

می پرسم از دلم که تو آدم نمی شوی؟

پاسخ نمی دهد همه لبخند می شود

 

 

 

/ 19 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نبضگیر

" در جنگ بین عقل وجنون ..." واقعا یه جنگ تمام عیار ست. خیلی زیبا ودلنشین بود. پایدار باشید.[گل]

vo0ro0jak66

عجب شعر قشنگی.شاعرش کیه؟؟؟راستی مرسی که سر زدین.

.

سلام خیلی زیبا بود. واقعاً لذت بردم امبدوارم همینطور سرحال وسر زنده باشی.

vo0ro0jak66

واقعا تبریک واسه این همه تبع شاعری

mina ch

vai maryam joon man asheghe in sheretam khahre khoshkele man miboosamet hamishe shad bashi[ماچ][ماچ]

mina ch

vai maryam joon man asheghe in sheretam khahre khoshkele man miboosamet hamishe shad bashi[ماچ][ماچ]

سهیلا

این غزل های خیس تو هیچوقت خشک نمی شوند. روی گلبرگهای باغچه دلت، بها را تا همیشه سبز کن این آرزو تو را همسایه ی خورشید می کند. سلام مریم گل من تو را به بهار می سپارم و بهار را به تو

قلب من

تا این کویر وحشت تواوج خستگی هاش از تشنگی نناله بهترین نوید... من از زلال بارون ، به قلب تو رسیدم ///// برای رفتن اینبار، شبونه دل بریدم من با صدای باون ، تورو بهونه کردم ///// پرنده ی دلم رو، برات روونه کردم تو آسمون قلبت ، چه زیبا پرکشیدم ///// پرنده ی دلت رو چه عاشقونه دیدم توخرمن نگاهت،پراز گلهای احساس ///// همش نشون عشقه،توای بهونه یاس باون التماس ، دست منو که دیدی ///// برای یاس خونه تو بهترین نویدی