مرا ز یاد برده ای
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

مرا ز یاد برده ای
کنون که در حریم گرم سر نوشت خفته ای
ز هر چه در درون من نهفته است
 تو بی خبر ز هر کجا
 ترانه(برو ز خاطرات من) سروده ای
منم همان نسیم پاک بی رقیب عاشقی
که هر دم از خیال من پر از جوانه می شدی
منم همان پر از بهانه های بیشمار عشق و سادگی
که هر زمان ز عشق من
 ز دیدن نگاه بی نشان من
قصیده ها دو بیتی و هزار پاره می شدی
منم منم نگاه پر ز اسمان
همیشه چشمه ای ز اشک
 همیشه رود
 همیشه با توام روان
که هر دم از نگاه پر ز اتشم
فغان و ناله شبانه می شدی
منم همان سپیده پر از طلوع
همان فروغ بی غروب قصه ها
همان که تو برای بودنش ز هر بهانه ای
هزار چاره می شدی
من ان حقیقت فضای خالص شکفتنم
همان سپید بی رقیب
همان نگاه
همان دل پر از امید
که گیتی ام نشانه بود
 ز خنده ام گل بهاره می شدی
چرا تو رفته ای چرا
 منم همان شکوه لحظه های تو
 ز خشم کودکانه ام برای شادی دلم
 تو عارفانه می شدی
کنون که در فراق تو نشسته ام
ز اسمان گرفته پر شکسته ام
دلم میان صندوق گذشته ها فرو نشسته و
کنون ز غصه های بی کسی ز قصه ها گسسته ام
تو کاش در خیال من میان دفتر سیاه روزگار
چو افتاب تک ستاره می شدی