ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

چگونه شد دل تو اینچنین ز من پیچید

غروب عمر مرا بر افق کسی میدید

و سردی نفس تو چنان مرا لرزاند

به یاد اوردم چون دلت ز من ترسید

ستاره ی شب من بی تو باز تاریکست

به اسمان وحودم نمانده نور امید

نگاه مست و خرابم خراب عادتهاست

شکوه چشم تو اینک به چشم من تابید

در انتظار حضورت چقدر بی تابم

و لیک هدیه ی من شد به دست تو تردید

و بوی غربت معنا به چشم می امد

چه زود نفطه ی فکرت ز فکر من چرخید

ورود خاطره هایم مرا چنان له کرد

چو موج بر دل باران به اشک من  رقصید

نگاه صورتک من شروع فاصله هاست

به سوگ خون شقایق چگونه می خندید

اسیر غصه ی تکرار ادمکها بود

تبسمی به خیال کبود من پاشید