تنها نمانده ای
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آبان ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

تنها نمانده ای که چو من واژگون شوی

در هاله ای ز نفرت این تن درون شوی

اینجا سپاه بی خبران از دل اند و لیک

در اوج جمعیت ز غریبی زبون شوی

تنها نمانده ای که همه بی تو ما شوند

طعم شریف خون نچشیده ای که چون شوی

سردی به سان چله شبان را تو دیده ای؟

در سوز و ساز اتش پستی نگون شوی

سیلی نخورده ای ز زمین و زمان و خاک

چون رنگ اجتماع نباشی برون شوی

کور و کران به مسند قدرت تو دیده ای؟

از اشک گشنگان و یتیمان جنون شوی

دست کمک شکسته نکردند بهر تو

تزویر و مکرها نچشیدی که خون شوی