تو و نگاهت
ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

ساده می خوانم نگاهت رنگ باران داده است
سايه ی گرم وجودت بر تنم جان داده است
اری اری روزها در خواهشت پر تاب و تب
لهجه ی رامشگر تو قول طوفان داده است
کشتی نوح دلم در راه و خشم اسمان
شعله ی اتشگه عشقت که فرمان داده است
بوی عطر سرخ هایت را چه گویم تا کجا
درد بی درمان دل را با تو درمان داده است
چهار فصل ارزو را با تو معنا کرده ام
چهره ی سبز زمین را با تو سامان داده است
تیره شبهایم به یادت شاعر و دیوانه وار
در خیالم ماه تو این نور تابان داده است
خالص و مشتاق دیداری به وقت صبحدم
سفره ی نان و پنیرم بوی ایمان داده است
نغمه ی ازادی و در خود شکفتن با تو بود
مریما ایزد به عمران شمع خوبان داده است