يادی از او و گذشته ها
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ مهر ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:
مرا ز ياد برده ای
کنون که در حرير سرد سر نوشت خفته ای
ز هر چه در درون من نهفته است
تو بی خبر ز هر کجا
 ترانه ی {برو ز خاطرات من} سروده ای
منم همان نسیم بی رقیب عاشقی
 که هر دم از خیال من پر از جوانه میشدی
منم همان بهانه های بیشمار عشق و سادگی
که هر زمان ز عشق من
ز دیدن نگاه بی نشان من
قصیده ها دو بیتی و هزار پاره میشدی
منم منم نگاه پر ز اسمان
همیشه چشمه ای ز اشک
همیشه رود
همیشه با تو ام روان
که هر دم از نگاه پر ز اتشم
 فغان و ناله ی شبانه میشدی
منم همان سپیده ی پر از طلوع
همان فروغ بی غروب قصه ها
همان که تو برای بودنش ز هر بهانه ای
هزار چاره میشدی
من ان حقیقت فضای خالص شکفتنم
همان سپید بی رقیب
همان نگاه
همان دل پر از امید
که گیتی ام نشانه بود
ز خنده ام گل بهاره میشدی
چرا تو رفته ای چرا
منم همان شکوه لحظه های تو
ز خشم کودکانه ام
برای شادی دلم
تو عارفانه میشدی
کنون که در فراق تو نشسته ام
ز اسمان گرفته پر شکسته ام
دلم میان صندوق گذشته ها فرو نشسته و
کنون ز غصه های بی کسی ز قصه ها گسسته ام
تو کاش در خیال من میان دفتر سیاه روزگار
چو افتاب تک ستاره میشدی