ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:
باز هم بغض دلم ميشکند
نفسم ميگيرد
رسم دنيا اينست
دل او با دل من سنگين است
اين همان شعر غميست که دلم باز به خود ميبيند
تن من ميلرزد
چشم من باز پر از باران است
باد پيغام جدايی سر داد
نکند چشم دلش با دگريست
قفل اين دل که فقط بر کف ان دستان است
اتشی بر دل من افتادست
که خموش نشود
دل من در قفس فاصله ها زندان است
باز هم قلب ترک خورده ی من
در طلب مانده و سرگردان است