تو
ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

ساکت و ارام می بینم ترا

دست در دستم تو نگذاری چرا

عاقبت افسرده و نالان شدی

بی سبب غمگین و سر گردان شدی

شاهد شوریده ی شبهای من

صاحب صاحبدل تنهای من

با تو ای نازکترین دلدارها

با تو می چرخند این دوارها

با تو خندان گشته اطلسها و بس

گرم گشته از هوایت این نفس

چشم بر چشمان تو یلدای من

با تو می بینم دگر فردای من

سخت مغروری دگر این بیشتر

بر دل عاشق مزن این نیش تر

میشناسم ان تمام نورها

می تپم من با تب مستور ها

این همه شور و شعف در کار من

از تو ای روشن ترین اشعار من