چرا
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:
چرا با من تو سنگینی
چرا از من تو غمگینی
چرا سر در گریبان با سکوتی سرد می جنگی
منی در اوج نادانی
چنان کردم که تو اینگونه نالانی
ولی افسوس از درد پشیمانی
نه کار اید نه سامانی
مرا اخر نرنجانی
به من گفتی که این نبود دگر رسم مسلمانی
چرا اخر چرا
 با من چنین کردی و پرسانی
چرا با من چنان کردی و لرزانی
ندارد کار ما دیگر سرانجامی
همین گفت و دگر خاموش شد ان شمع نورانی
منی در غصه زندانی
ندارم روی برگشتی ز ان اعمال شیطانی
ندانم من چگونه کرده ام ان کار پنهانی
ولی افسوس از درد پشیمانی
نه کار اید نه سامانی