ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

وقتی که با توام نفسم بند می شود

قلبم پر از شراره پر از قند می شود

در چشمهای خالص تو غرق می شوم

دستم به دست گرم تو دستبند می شود

ترسم نبینمت به دوباره ولی عجیب

هرروز طالعم به تو پیوند می شود

در جنگ بین عقل و جنونم ،دلم چه نرم

کام از لبت گرفته و پابند می شود 

 انگار شانزده شده ام باز ،وای من

هر روز عشق من به تو مانند می شود

می پرسم از دلم که تو آدم نمی شوی؟

پاسخ نمی دهد همه لبخند می شود