...
ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

هیچکس جز خودم ترا نکشید بر تن بومهای نقاشی

بی حضورت به گوش خود نشنید یاوه ها و دروغ و فحاشی

هیچ پایان من به تو نرسید دست آخر دلت را دزدیدند

گفتی ام هیس ،من نمی خواهم ،که من آدم تو جای حوا شی

به دلم گفتم ای تو بازنده ،که مرا دست غم رها کردی

تو چگونه به دامش افتادی به خیالت که در دلش جاشی؟

گفت قلبم نگاه پررازش، به یک آن دودمانم را سوخت

هیچ از خود دگر نپرسیدم شاید این بوده رسم کلاشی

آه بر لب به یاد دستانی که گره می شدنددستم را

وای قلبم چه سرد می سوزی باید اینک دوباره تنها شی