ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

وقتی که با توام نفسم بند می شود

قلبم پر از شراره پر از قند می شود

در چشمهای خالص تو غرق می شوم

دستم به دست گرم تو دستبند می شود

ترسم نبینمت به دوباره ولی عجیب

هرروز طالعم به تو پیوند می شود

در جنگ بین عقل و جنونم ،دلم چه نرم

کام از لبت گرفته و پابند می شود 

 انگار شانزده شده ام باز ،وای من

هر روز عشق من به تو مانند می شود

می پرسم از دلم که تو آدم نمی شوی؟

پاسخ نمی دهد همه لبخند می شود

 

 

 


دیگر مریض می شوم
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

دیگر مریض می شوم از بس ندیدمت

ازباغ شعریک غزل تلخ چیدمت

خطها کشیده ام گذر روز بی ترا

لعنت به من که روز نخستین گزیدمت

دیگر به چشم بسته من متکی نباش

من کور و کر ولی به خیانت شنیدمت

بستی تو بال من قفسم تنگ بود و سرد

اما دگر به راه وجودم بریدمت

نیلوفرانه بر تن قلبت نشست و مرد

بیچاره من که با دگرعریانه دیدمت

 


...
ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

هیچکس جز خودم ترا نکشید بر تن بومهای نقاشی

بی حضورت به گوش خود نشنید یاوه ها و دروغ و فحاشی

هیچ پایان من به تو نرسید دست آخر دلت را دزدیدند

گفتی ام هیس ،من نمی خواهم ،که من آدم تو جای حوا شی

به دلم گفتم ای تو بازنده ،که مرا دست غم رها کردی

تو چگونه به دامش افتادی به خیالت که در دلش جاشی؟

گفت قلبم نگاه پررازش، به یک آن دودمانم را سوخت

هیچ از خود دگر نپرسیدم شاید این بوده رسم کلاشی

آه بر لب به یاد دستانی که گره می شدنددستم را

وای قلبم چه سرد می سوزی باید اینک دوباره تنها شی


سایه های پیری
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

نگاه کن همه جا سایه های پیری را

درون خلوت خود ناله اسیری را

صدای خسته یک شاعر بریده نفس

سکوت مرده  یک حانه کویری را

نگاه کن تو به من ،عمر من به دست تو سوخت

دگر کسی نشنید نغمه حقیری را 

چه خوب سحر دو چشمت ترانه را آشفت

فضای یخ زده شعر مرگ و میری را

حروف اسم تو را خط کشیده ام ز دلم

وترک میکنم این کهکشان شیری را

ببخش مریم تو خسته شد دگر پر زد

شکسته جانم و قرض ده تن خمیری را