ميروم
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:
می روم سهم من اين ماندن نيست
قصه ام تلخ شد اين اشک من از رفتن نيست
شانه ام زير غم ثانيه ها ميشکند
چشم من مانده به درگاهش و اين راندن نيست؟
اتشش سوخت در اين عالم و ان عالم کی
به چه جرمی شدم اين گون که سبب با من نيست
همه در خاطره ام ماند در اين غربت شوم
زخم دل باز شود مرهم ان گفتن نيست
سخت مجروحم و اين درد مرا خواهد کشت
رفته از يادم و اين شعر دگر خواندن نيست
من را رها کنيد
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

من را رها کنید

که دیریست رسته ام

از هر چه بود و هست دگر بار خسته ام

تاراج برده اید مگر روح و جان من

از تهمت و دروغ بدان دل شکسته ام

این نیست رسم ادمی و نیست بندگی

دیریست که از مردمکان دل گسسته ام

من را رها کنید که اینک زمان ماست

از اتش و فریب زمین زود جسته ام

من را رها کنید خدایم گواهی است

این قلب بود و عاشقی دست بسته ام


امتحانم تموم شد
ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

امتحانم تموم شد ها ها


 
ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

من و تو ما نشویم
جمله دریا نشویم
ساکن خانه دل ها نشویم
در همین حالت و بس
راهی بستر فردا نشویم
گرچه پر حادثه ایم
فتنه بر پا نشویم
شاعری بی سر و سودا نشویم
سخت بی پنداریم
صاحب حل معما نشویم
دست بالا نبریم
غافل از میوه هوا نشویم
یاری از یاد بریم
عاشقی پر شر و شیدا نشویم
رنگ خورشید به ابر سیهی بفروشیم
نرم نرمک نوسان دل گل ها نشویم
آب توحید به سر کرده که بر پا نشویم
خاک پاک ملکوتش که دگر ما نشویم
ما که چون ما نشدیم
جمله دریا نشویم
ساکن خانه دل ها نشویم


من دلم مرد و ...
ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:


من دلم مرد و پر از وسوسه پاییزم
ساکنم رود نیم تا که دگر بگریزم
من دلم مرد و نگاهم به تپش خونین شد
ز چه امید دگر بر دل او آویزم
من دلم مرد که روزی نفسش با من بود
به کجا رفت چه شد دلبر شورانگیزم
من دلم مرد و صدایم که به عالم نرسید
کاسه صبر شدم قسمت و من سرزیرم
من دلم مرد خدایا ز تو یاری طلبم
با تو دل تازه شود تا که کنون برخیزم