ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

کاش می بودم ولی این گونه تقدیرم نبود

در قفس بودم ولی این جسم زنجیرم نبود

غصه می خوردم گه و گاهی دلم پرشور بود

درد بی عشقی و بی یاری نفس گیرم نبود

لحظه ای بی خود ز خود بودم ز هرچه بود و هست

خاطرات روز رفته سخت درگیرم نبود

من اسیر زلف او از بد دلم آزاد بود

مست چشمش بودم و این باده شبگیرم نبود

در میان آدمان بودم ولی راهم جدا

درد بی آرام او روزی فراگیرم نبود

کاش می بودم ولی این گونه تقدیرم نبود

کاش می ماندم ولی از آسمان سیرم نبود


 
ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

 

نمی بندم نگاهم را به روی چشم پر نازت

نمی خواهم دم آخر سرودی جز غم سازت

نمی دانم چرا از من تو بگریزی بدین هنگام

نمی گویی تو رنجت را مگر در سوز آوازت

تو را می خوانم و افسوس که در فردا تو پنهانی

جوابم را چه خواهی گفت تو با لبخند پر رازت

صدایت می کنم با چشم های خیس خود اما

نمی خواهی مرا دیگر جدایی گشته آغازت

منی بر خاک افتاده تو در حقم دعایی باش

تو تا اوج سبک باری نبودم فصل پروازت


دل او
ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:
باز هم بغض دلم ميشکند
نفسم ميگيرد
رسم دنيا اينست
دل او با دل من سنگين است
اين همان شعر غميست که دلم باز به خود ميبيند
تن من ميلرزد
چشم من باز پر از باران است
باد پيغام جدايی سر داد
نکند چشم دلش با دگريست
قفل اين دل که فقط بر کف ان دستان است
اتشی بر دل من افتادست
که خموش نشود
دل من در قفس فاصله ها زندان است
باز هم قلب ترک خورده ی من د
ر طلب مانده و سرگردان است


واسم دعا کنيد
ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

واسم دعا کنید  من فردا امتحان دارممیترسم       تکنیک پالس                   

وای هیچی بلد نیستم  .الانم اومدم پیش رزا جونم   درس کم خوندمرزا هم امتحان داره واسه رزا هم دعا کنید


baz ham emtehan
ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:
man baz ham emtehan daram
hichi nakhoondam
teknik pals

تقديم به رزای مهربونم
ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

با تو خواندم من سرود تازه گشتن را

تجربه کردم هوای زنده بودن را

از تو پایانم شروع روشنیها شد

با تو فهمیدم شکوه شعر گفتن را

خواستم از روز میلادت سرایم من

با تو گفتم با تو خندیدم شکفتن را

از طلوعت پر کشیدم سوی رویاها

ارزو کردم همیشه با تو ماندن را

در تو دیدم من هزاران حرف ناگفته

در سکوتت عاشقانه شعر خواندن را

تولدت مبارک رزا جونم


تو
ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:
تو تا طلوع قلب من

     درخشش ستاره ای

      تو تا شکوه ارزو
 
       تبسمی دوباره ای
 
    تو در منی تو با منی


                                                تو ماندنی ترين طلوع روشنی

          تو زادگاه سبز عارفانه ی شکفتنی


 
             سعادتی دوباره ای
 
     هوای پاک بودنی

      تو ساقی شراب عارفانه ای
 
   شکفتن ترانه ای

    سپيد روح نازکت
 
      بهانه ی شبانه ای
 
       ز اتش نوازشت

         بسوخت روح و پيکرم

                                                                                                                                    برای مستی تنم

 
   سرود عاشقانه ای

         شفای قلب سرکشم
 
     تو شور جاودانه ای
 
    تو کوه ارزوی من
 

   تو خواب عارفانه ای

      تو در منی تو با منی
 
               تو مستی خیال و شعر و شبنمی



                                                   

 
ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:
farda tavalode dooste azizam rozast.    kheili khoshhalam.
salam
ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:
 
man emrooz dars khoondammmmmmmmmmmmmmm
ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:
man emrooz bacheye khoobi shodam. dars khoondam.khoshhalam
saaaaaaaaaalaaaaaaaaaaaaaaaaaam
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

man narahatam
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:
.
man narahatam

dars nakhoondam chkar konam
hosele nadaram akhe
روزگار غريب
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:
دیگر بهار هم این جا غریبه است
چشمان یار هم این جا غریبه است
این روزگار تلخ گویند رفتنی است
عمر هزار هم این جا غریبه است
سردی درون سینه و این رنج ماندنی است
درمان کار هم این جا غریبه است
دردی به روی دیده که افسوس خواندنی است
گرمای نار هم این جا غریبه است
این سحر مهر گشته که این جا ستودنی است
حال قرار هم این جا غریبه است
 
ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

من که از بودن تو ماه -چه ها میکردم

همه در فکر دلت ذکر و دعا میکردم

با تو همخوابه ی باران شدم و شاعر شرق

عطر ادراک ترا راز شفا میکردم

دست خالی و دلم پر شده از خواهش تو

از تو بودم همه توفیق و چرا میکردم

خوانده ام با غزلت صبح سپیدی بهتر

در کلامت طلب نور خدا میکردم

از همه عالم پر رنگ بریدم نفسم

بی تو روزی همه تکرار بلا میکردم

گفته بودی که دلت خسته ز هر ایام است

سعی در شور تو و فکر نوا میکردم

همه ادم پی خویشند و ترا بود غمش

من حسابت ز همه خلق جدا میکردم

با تو ام نوگل شیدا که رفیق سحری

در نگاهت همه امید وفا میکردم

تقدیم  به  رزای مهربانم


ز ياد رفته ام
ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:
من از هجوم رنگها دگر به خاک رفته ام
         در انتظار سنگها ز غصه
 اب رفته ام
           من از درنگ ارزو فدا
ی غصه ها شدم
             ز قصه های بی کسی به اين سراب رفته

ام
        دلم ز جنس اب بود کنون ب
ه رنگ اتشم
            خمار چشم من نيم شراب
ناب رفته ام
             من از تولد زمان کنون ف
نايم ارزوست
            به ماهتاب و افتاب دگر به خواب رفته
ام
       کنون منم چو اسمان هوای
 اشک دارم و
            به ياد ان يگانه يار شب رباب
 رفته ام
        منی نبوده و نبود که از تو پر کش
يده ام  
     به تو نظر نموده ام ولی ز ياد رفته ام


چرا
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:
چرا با من تو سنگینی
چرا از من تو غمگینی
چرا سر در گریبان با سکوتی سرد می جنگی
منی در اوج نادانی
چنان کردم که تو اینگونه نالانی
ولی افسوس از درد پشیمانی
نه کار اید نه سامانی
مرا اخر نرنجانی
به من گفتی که این نبود دگر رسم مسلمانی
چرا اخر چرا
 با من چنین کردی و پرسانی
چرا با من چنان کردی و لرزانی
ندارد کار ما دیگر سرانجامی
همین گفت و دگر خاموش شد ان شمع نورانی
منی در غصه زندانی
ندارم روی برگشتی ز ان اعمال شیطانی
ندانم من چگونه کرده ام ان کار پنهانی
ولی افسوس از درد پشیمانی
نه کار اید نه سامانی
 
ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

آی ستاره

آی ستاره

این پرنده بی قراره

سرزده شب و سیاهی

که دلش آروم نداره

آی ستاره

آی ستاره

غم من پایان نداره

تن سیز آرزوها رنگ زرده روزگاره

آی ستاره

آی ستاره

منو خواب بکن دوباره

که ببینم توی رویا

اونی که دوسم می داره

آی ستاره

آی ستاره

بگو که کجا بهاره

کجا سقف آسمونش رنگ خوشبختی رو داره

آی ستاره

آی ستاره

بگو از اونی که داره

منو تنها جا می ذاره

توی دشت کهرباییش یه گل دیگه می کاره

آی ستاره

آی ستاره

بارون غزل می یاره؟

یه سبد یاس و اقاقی توی باغچمون می کاره؟

بگو که بیاد ستاره

منو قلب پاره پاره

گلدونای بی بهاره

نگو رسم روزگاره

آی ستاره

آی ستاره

دل من آروم نداره

بگو که میاد دوباره

آفتابو هدیه می یاره

آی ستاره

آی ستاره

غصه دل بی شماره

نمی گم با یه اشاره

که خدا دوسم نداره

آی سناره

آی سناره

به تو گفتم غم یاره

گل آرزوم همون بود

که چشاش رنگ بهاره


.........
ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

نشسته ام

در انتظار گردش دقایقم

در این جهنم زمان

مسافری سوار بر حقایقم

تبسم خیال من هوای ذهن خسته را بهار گونه کرده است

و بی غمم به هر چه گشته لایقم

که شعر من سپاس بر تمام داده های توست

و نذر عشق میکنم به راه تو شقایقم


مينويسم
ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:
مينويسم از دوست
مينويسم همه ی پاک شدن ها از اوست
مينويسم از اب
مينويسم از شور
از وجودی همه در رنگ حضور
مينويسم از خواب
 از شبی با مهتاب
از همان حس عظيم که نمودم بيتاب
مينويسم از يار
از لبانش تبدار
از نگاهش بيدار
از همان شوق وصالش هوشیار
مینویسم خاموش
همه در فکر خروش
همه از وصف دو چشمش مدهوش
مینویسم باران
از دعای یاران
در شب تابستان
همه از رحمت ان بی پایان
مینویسم از خاک
از همان عنصر پاک
بودنش تا افلاک
مینویسم از خون
قصه ی شعر و جنون
هستیم از نگهش گشت فزون
مینویسم از دوست...

از تو
ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

از تو زیاد میشود خاطر گرم عاشقی

با تو جوانه میزند نوگل سبز رازقی

سرخی لاله گون تو مژده ی وصل میدهد

با تو بهار میشود زردی روح سادگی


نميدانم کدامين روز
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

نمیدانم کجا هستم

نمیدانم کدامین روز میمیرم

کدامین روز پایان غم امروز خواهد شد

چگونه بایدم فردا

عبور از موج مشکلها

چه خواهد امد اخر بر سر دلها

همه سر در گریبان

یا به غفلت خواب میبینند

و یا بوی علف در سر

در این دوران شبی مهتاب میبینند

گروهی گم شده در راه منزلها

خدا را دور می یابند

سراسر گرد محفلها

عدو را حور میتابند

امیدی هست ناپیدا

که ان را کور مینامند

و جمعی رنگ باطلها

زمین را مهد عیش و شور میخوانند

سرابش جای ساحلها

کویرش ماه میچینند

در این دوران شبی مهتاب میبینند

چه باید گفت

کدامین روز پایان غم امروز خواهد شد


من دلم پر شده است
ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

من دلم پر شده است
از غمی مه زده معصوم در این لحظه شوم
و نمیدانم به کجا میروم و به کجا خواهم رفت
همه هستند و اما او که باید باشد گم شده در غربت سبز
تن من پز غبار اندوه
نگهم بی امید
چه کسی در چه زمان بود رسید
دست بر عالم زد
این صدایست که از عمق وجودم بیرون می آید
ناله ای نا مفهوم از دلی سرد و خموش
به چه می اندیشم؟
دل من پشت کلاس   پشت آن پنجره

در آن سر دشت گم شده است
دور در لحظه دور
یک نفر میپرسد
او که رفت
از تو خبر لیک گرفت ؟
این سوالیست . جوابی دارد
که پر از توده پر تردیدیست.
من در اینجا هستم
روحم نیست که مرا دریابد
روحم رفت . به همان جا که دلم ره پیمود
به همان جایی که میگویند
انتهای چالش
انتهای فریاد
آخره قصه دیو و دلبر
به همان جا که زمان پر نزند
و بماند یک جا  که همه باشند با هم
و نباشد جایی تا بروند
من چه هستم چه شدم؟


من عوض شدم
ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:
من عوض شدم.نمیدونم چی شد که تصمیم گرفتم یه چیزایی رو تغییر بدم.اما حالا میفهمم که خیلی به نفعم بوده.مثلا  اینکه همه ی کلاسامو دیگه میرم.ها ها هاها.زرنگ شدم دیگه
 
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:
باز هم بغض دلم ميشکند
نفسم ميگيرد
رسم دنيا اينست
دل او با دل من سنگين است
اين همان شعر غميست که دلم باز به خود ميبيند
تن من ميلرزد
چشم من باز پر از باران است
باد پيغام جدايی سر داد
نکند چشم دلش با دگريست
قفل اين دل که فقط بر کف ان دستان است
اتشی بر دل من افتادست
که خموش نشود
دل من در قفس فاصله ها زندان است
باز هم قلب ترک خورده ی من
در طلب مانده و سرگردان است

کاش ميدانستم
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

کاش میدانستم
 که دلت در پی اوست
که دگر فکر سرانجام مرا بيهوده ست
که نگاهت به نگاهش پر شور
که نگاهم به نگاهت پر درد
کاش میدانستم
که صدایت همه پر رنگ دروغ
که خیالت همه در راه هوس
که حضورت همه در فکر فرار
کاش میدانستم
که وجودم همه در هاله ی تو
که غرورم همه بشکسته ی ان چشم سیاه
که سکوتم همه در صبر چراغی بی نور
کاش میدانستم
که گلت سبز ز نور نگهی بی پروا
که غم دست تو از دوری او
که همه مستی ات از شورش ان چشم خمار
که همه مستی ام از اتش عشقت بود و
کاش میدانستم
که دلت در پی اوست


 
ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

من دلم پر شده است

از غمی مه زده

معصوم

در این لحظه شوم

و نمی دانم

به کجا می روم و به کجا خواهم رفت


 
ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:
این وبلاگ متعلق به marych می باشد