ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ آذر ،۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

دلم تنگست

بسیار غمگینم

دوسال بود یک بیت هم ننوشته بودم.امروز دو بیت شعر نوشتم.

امروز صدای شکست دلم را شنیدم.

هیچوفت اینقدر احساس خرد شدن نکردم.

ای کاش زمان به عقب بر می گشت

ای کاش 

ای کاش

روزها از پی هم رفتند

من در این غربت

نمی دانم با دلم چه کنم

احساس تنهایی من از همیشه بیشتر است.


 
ساعت ٦:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ آذر ،۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

دلم گرفته

من را ز مردنم که هراسی نیست

وقتی هوا هوای دورنگی هاست

یک جام زهر فاصله ا م با اوست

وقتی غروب عمر دلم پیداست


نمیاد اون که رفته نمیاد
ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ آذر ،۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

نمیاد اون که رفته نمیاد

الان مدت زیادی که من اینجا چیزی ننوشتم خیلی دلم خواسته که بنویسم دوباره

اما نتونستم

انگار خشک شده تمام تراوشات دل خرد شده من


دردهایم را هر چه بنویسم کم نمیشود
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ آذر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

دردهایم را هر چه بنویسم کم نمیشود هرچه فریاد بزنم اب نمی رود پیراهن غصه هایم پس سکوت می کنم سکوت من حس پررنگ دردهایم است..............دوستی گفت چرا دیگر شعر نمی نویسی......شعر حس و حال می خواهد باید آنقدر لبریز شوی از حس بودن یا حس نبودن که بتوانی بنویسی.......برای دلت قصه بگویی از شایدها و تنگیهای زندگی...........دوستت دارم را به بازی می گیرند ...شعرهایت از ارزن هم فروتر می افتد..........شاعر که باشی و عاشق ......درد دردست درد بی عشقی درد عاشقی


خودم تنهایی می خندم
ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ امرداد ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

من عشق نمی خواهم
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

من عشق نمی خواهم تنهایی و تنهایی

در اوج سبکبالی در عمق شکیبایی

 من عشق نمی خواهم اینجا پر روباهست

هر  کس که دلم خوش کرد خوشحال تب ما است

من عشق نمی خواهم زنجیر و قفس کم نیست

دیگر غم و دردم را چشمان تو محرم نیست

من عشق نمی خواهم امید مرا بردند

تار و رگ من بریدهرجا که نمک خوردند

 

 

 

 


دیگر شبیه شاعره ای منگ نیستم
ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ بهمن ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

آنقدر دلم شکسته که دلتنگ نیستم

با سمفونی غصه هماهنگ نیستم

عادت که کرده ام به تب عشق ناسپاس

با دیوهای قصه سر جنگ نیستم

دیگر به جای گریه من خون نمی چکد

چون ساز کوک نخورده بد آهنگ نیستم

از بس ترک خورده ام از سوی نارفیق

با چند روز پیش خود همسنگ نیستم

شبهای بی قراری من کم نبوده است

دیگر اسیر جغد و شباهنگ نیستم

دستان من به سمت خدا هم شکسته شد

دیگر برای دست دعا لنگ نیستم

در پیچ و تاب قافیه ام غوطه می خورم

دیگر شبیه شاعره ای منگ نیستم


 
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

وقتی که با توام نفسم بند می شود

قلبم پر از شراره پر از قند می شود

در چشمهای خالص تو غرق می شوم

دستم به دست گرم تو دستبند می شود

ترسم نبینمت به دوباره ولی عجیب

هرروز طالعم به تو پیوند می شود

در جنگ بین عقل و جنونم ،دلم چه نرم

کام از لبت گرفته و پابند می شود 

 انگار شانزده شده ام باز ،وای من

هر روز عشق من به تو مانند می شود

می پرسم از دلم که تو آدم نمی شوی؟

پاسخ نمی دهد همه لبخند می شود

 

 

 


دیگر مریض می شوم
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

دیگر مریض می شوم از بس ندیدمت

ازباغ شعریک غزل تلخ چیدمت

خطها کشیده ام گذر روز بی ترا

لعنت به من که روز نخستین گزیدمت

دیگر به چشم بسته من متکی نباش

من کور و کر ولی به خیانت شنیدمت

بستی تو بال من قفسم تنگ بود و سرد

اما دگر به راه وجودم بریدمت

نیلوفرانه بر تن قلبت نشست و مرد

بیچاره من که با دگرعریانه دیدمت

 


...
ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

هیچکس جز خودم ترا نکشید بر تن بومهای نقاشی

بی حضورت به گوش خود نشنید یاوه ها و دروغ و فحاشی

هیچ پایان من به تو نرسید دست آخر دلت را دزدیدند

گفتی ام هیس ،من نمی خواهم ،که من آدم تو جای حوا شی

به دلم گفتم ای تو بازنده ،که مرا دست غم رها کردی

تو چگونه به دامش افتادی به خیالت که در دلش جاشی؟

گفت قلبم نگاه پررازش، به یک آن دودمانم را سوخت

هیچ از خود دگر نپرسیدم شاید این بوده رسم کلاشی

آه بر لب به یاد دستانی که گره می شدنددستم را

وای قلبم چه سرد می سوزی باید اینک دوباره تنها شی


سایه های پیری
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

نگاه کن همه جا سایه های پیری را

درون خلوت خود ناله اسیری را

صدای خسته یک شاعر بریده نفس

سکوت مرده  یک حانه کویری را

نگاه کن تو به من ،عمر من به دست تو سوخت

دگر کسی نشنید نغمه حقیری را 

چه خوب سحر دو چشمت ترانه را آشفت

فضای یخ زده شعر مرگ و میری را

حروف اسم تو را خط کشیده ام ز دلم

وترک میکنم این کهکشان شیری را

ببخش مریم تو خسته شد دگر پر زد

شکسته جانم و قرض ده تن خمیری را


دروغ
ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ آذر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

دستم را  جلو می آورم

مرا می بینی؟

من همانم

من را پس می زنی

یاد روز  آشنایی می افتم

خیلی غریبه شده ام نه؟من دروغگو نیستم

دستان تو نخواستند چشمان تو نخواستند

دیگر نتوانستم

باور کن سخت بود فرار کردم تا تو  آرام شوی

اما باز هم تورا کم آوردم

آمده ام یک بار دیگر


 
ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

دلم می خواد عوض شم

همیشه عاشق تغییر بودم

چه ظاهری چه داخلی

اما به سوی بهتر شدن

این روزا خیلی راکدم

 


سخنی دیگر
ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ آذر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

اینجا جای من نیست 
بر روی این زمین غریبم
این آسمان سقف خانه من نیست
نباید به اینجا می آمدم

اینجا تبعیدگاه من است
چه گناهی مرا به این غربت دور رانده است؟
دکتر شریعتی


سکوت می کنم
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ آذر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

خمیازه


نگاه میکنم
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

وقتی نگاه وحشی من شعله می کشد

درپیچ و تاب تیرگی گیسوان تو

در لابلای کوچه پر مهر خاطرات

مست و خمار و نشعه سرخ لبان تو

وقتی به سوی قبله توسجده می کند

رنگین کمان قلب سیاه و نگون من

وقتی فقط به اسم شبت تکیه می کنند

دستان موج خورده افکار و یاس تن

بیدار گشته ام که تو را من صدا کنم

ای آرزوی رفته من بر نسیم و باد

تا ناکجای قصه مرا همسفر شدی

هرگزنبرده ام نفست را دگر ز یاد

ای شور و شاد من همه عمرت بهارها

وقتی نگاه میکنمت می ستایمت

هنگام رفتنت به هزاران دعا و نذر

ای ارزو تو را به خدا می سپارمت


نگاه ,من نمی کنم
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

نگاه من نمی کنم

تو می روی

تمام هستی ام تو با خودت روانه می کنی

و سهم می دهی مرا تمام شب فغان و اشک

نگاه من نمی کنم

چه بی بهانه اسمانه ام شدی

چه پر بهانه می روی

هنوز یاد دارمش

چه عاشقانه زیستم گریستم

 امید با تو بودنم مرا دمی رها نکرد

شکستنم صدا نکرد به گوش تو

نگاه هم نمی کنم

نبینی ام مرا چنین

مباد قلب تو حزین

نگاه هم نمی کنم

مرا چه ساده پس زدی...

 

 


ببر مرا
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ تیر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

کاری کن از زمین خدا شعله ور شوم

دودی شوم ز دامن دنیا دگر شوم

کاری کن آسمان و زمین کارگر شوند

از این دیار کفر به راه سفر شوم

کاری کن و مرا ,تو به جای دگر ببر

آزاد و بی تحمل عصیان بسر شوم

من را بکش ببر به هوایی که تازه است

روزی شبی به راحت خود من سحر شوم

من تشنه ام برهنه  زهر آرزو شدم

شاید شراب نوشم ومست سفر شوم

دستم بگیر و قلب مرا نیز هم ببر

شاید به ذهن زیرک خود معتبر شوم

کاری کن و مرا تو ببر از زمین سرد

شاید ز نقطه ای دگر اهل هنر شوم

من را ببر ببر به فضایی که زنده ام

شاید ز بخت روشن خود با خبر شوم


امشب دلم برای کسی تنگ می شود
ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ فروردین ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

امشب دلم برای کسی تنگ می شود
مغزم هنوز بی نفسش منگ می شود
آن روزها چه زود مرا جاگذاشت رفت
آن خاطرات گوش مرا زنگ می شود
امشب دلم برای کسی تنگ می شود
این روزگار صحنه نیرنگ می شود
او میرود و قلب مرا آب می کند
رنگ و لعاب عشق چه کمرنگ می شود
امشب دلم برای کسی تنگ می شود
این بیت و قافیه همه از سنگ می شود
حتی پدر به خاطر من بغض می شود
پایم به راه شعر و غزل لنگ میشود
امشب دلم برای خودم تنگ می شود
موسیقی سکوت من اهنگ می شود
مریم ز یاد رفت ز ذهن زمان و خاک
این قلب صاحب مرده چه دلتنگ می شود

 


عاشق چلاق
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

بنشین ببین چگونه دلم خرد می شود
زیر نگاه پرشده از دوری و فراق
زیر هجوم حرفهای طعم آه و درد
زیر سکوت و سردی بی رحم این اتاق
بنشین بخند بر غم این شب گلایه ها
بر چشمهای اشکی این عاشق چلاق
بر ناله های خونی این اسمان تنگ
بر آبروی رفته این دختر طلاق
آری نگاه کن تو مرا لیک دیده ای
آن روزها به چشم تو حوری غزال ساق
بنشین بخند بر رخ من کش هر آنچه هست
اکنون به چشم تو شده ام زشت و بد دماغ
آری ببین چگونه دلم خرد می شود
او کیست آنکه شعله زده بر چنین نفاق
او که به دار زد همه ارزوی من
من ماندم و سکوت و فضای غم و فراق

 

 


← صفحه بعد